|
و اندکــ جاییست بـراے گریـسـتـن |
عید های من یعنی تنها بودن مفرط
عید های من یعنی خاموشی و خلوت
عید های من یعنی بدون لامپ رنگی
عید های من یعنی قاب خالی سنگی
عید های من یعنی برگ های زرد دلم
عید های من یعنی باران سرد چشمم
عید های من یعنی دور بودن از همه
عید های من یعنی دنیای که پر غمه
شعر از میثم
دعا می کنم رنگ باران نبینی تو هیچ وقت
دعا می کنم تا نبینی دگر روی اقبال و بخت
دعا می کنم منزوی تر شوی در زمین و زمان
دعا می کنم تا که تنها بمانی نیاری دوام
دعا می کنم باغچه ی زندگیت خشک شود
مثال بیابان خالی و ساکت پر از شن شود
دعا می کنم رنگ مهر را نبینی به عمرت دگر
و هر که به قلب تو جا شد نماند بیاید به در
مگر من چه کردم که شد روزگارم چنین
همه هستی ام در قمار تو باختم ببین
دعا می کنم کم شود شر تو از سرم
که با بودنت غمکده گشته است خانه ام
دعا می کنم سبزی جان تو زرد شود
و از عمر پر منت ات کم شود
و هر روز بخواند سر بوم تو جغد شوم
تا تنها بمانی در این جاده ی نا تموم
شعر از میثم
نـگاه کن زمـــــان اینجا چه وزنـــــی دارد
و ماهیــــان چگونه گوشتــ های مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟
سرزمین وهم انگیز خیال من و تو
یک درخت بیش نبود
سبز بود رنگش ولی خشکیده بود
تنه اش محکم ولی از داخل پوسیده بود
سمت من صاف ولی قسمت تو
هر که رد شد یه قلب روی تنت کوبیده بود
ریشه ات در دل خاک تاب نداشت
از برون امدن از خاک دگر باک نداشت
نیمه ی من سبز و نیمه ی تو زرد شد
قسمت من باران قسمت تو برف شد
کم کمک از بین رفت قسمت زرد درخت
تک و تنها مانده طرف سبز درخت
حال من مانده ام و یک خیال یک رویا
یک درخت نیمه یک درخت تنها
در پس ثانیه ها می سوزم
نگاهم را به تپشهای دل این ساعت می دوزم
که زمان با تو چه کرد
و چه شد ان همه زیبایی و ناز
که چنین شد جدایی آغاز
یک زمان عشق وجودت شده بود
اسم من هم تار و پودت شده بود
حال من آن نا رفیق پست شدم؟
شب نشین کوچه گرد مست شدم؟
سرزمینم را به هم ریختی برو
این درخت هم خشکید کشتیش برو
در کنار عشق خود آسوده باشی تو ولی
کاش می دانستی شکسته شد دلی
شعر از میثم
چون تیکه سنگی در بیابان
از خشم دنیا شده ویران
در پیچ و تاب روزگاران
باریده ام هر شب چو باران
از عشق و دوستی من بدورم
روی محبت را ندیدم کور کورم
سنگم خارم من کویرم
هر جا که باشم باز همینم
در کنج این تن من اسیرم
لب تشنه ام دارم میمیرم
ای ابر های بی محبت
ای قطره های بی مروت
دست نیاز من دراز است
آغوش من همواره باز است
............
شعر از میثم
حلالت می کنم امروز من حتی
اگر چه مانده ام غمگینِ ِمانده ام تنها
حلالت می کنم از روی احساسم
حلالت می کنم چون روی تو من خیلی حساسم
ولی افسوس دلت اینجا نبود با من
نبود حست برای من
حلالت می کنم از روی اشک هایم
حلالت می کنم برای حرف هایت
همان حرفها که شمشیر دو لب بودن
میان پیکرم آرام آسودن
حلالت می کنم..........
شعر از میثم
یک تولد ساکت و غریبانه
در انزوای تاریک این خانه
شمع های بی کسی رو تمام
فوت می کنم تا خاموش بشن آرام
لبخند تلخی به خودم هدیه می کنم
دوستان نیستند به دیوار تکیه می کنم
ساز جشن من تنها فقط گریه است
اصلا جشنی نیست اینجا دلی مرده است
جشن تولد مرگم را گرفته ام
از خاطر همه چقدر زود رفته ام
شعر از میثم

به شکل یک مروارید سفید
با ارزش اما تنها و نا امید
درون صدف دنیا افتاده ام
از دامن پاک دریا جدا مانده ام
حبس شدم در تاریکی محض
همبستر شدم با گیاهان هرز
ته اقیانوس بی کسی آرام
گلایه می کنم از فراموشی مدام
زاده حبسم و عادت به جای تنگ
دلم پر ز نفرت و تبدیل شد به سنگ
از ره آزادی هزار ره رفتم و ماندم
برای دل تنگم هزار شعر یَس خوانم
شعر از میثم

وقتی میرفتم خودم را در چشمانت جا گذاشتم!
پنداشتی برای پس گرفتن خودم هم شده باز گردم!
اما من!
برای دوباره ندیدن چشمانت خودم را فراموش کردم...!
و عشق چندی قبل در یک شب یلدا ی خاموش
سوار بر شهاب... به پشت پنجره ی اتاقم آمد
و در فرصت پژمردن یک گل رفت!
مرا دریاب!
ای شب آشنای عشق !
آن زمان که در انتظار پیوستنم مرا به نهانخانه ی دلت فرا خواندی ،
دریا را با آن همه عظمت شرمنده ساختی....
ابرهای موسمی باران
می بارد بر سد پلک هایم آرام
رعد و برقهای فریادم
شکست حرمت سکوت و کلام
گاه تگرگ های سنگین بی مهری
میخورد بر روح آشفته ام محکم
سیل های بغض و نا فهمی
می دهد آزار این تن خسته ام
تند باد زندگی گذر کرده از جسمم
بارانی کرده حال و هوای این حسم
وضع این ماتمکده عجیب طوفانی است
شرایط زندگی عجیب بحرانی است
من خود به تنهایی یک پنجره ام
من بغض شکسته شده حنجره ام
من رقص شقایقم درون مرداب
من قصه ناگفته یک خاطره ام
من مرغی اسیرم درون این تن
بی خبر از دلمو از خود من
یک فوج عظیم سیل اندوهم من
یک آدم تنها و غریب هستم من
من درختم که برگش ریخته
خاطراتش را به شاخه اش آویخته
.........................
شعر از میثم
صدای هق هقم آواز کرده
دوباره راه بر اشک باز کرده
نوای گریه ام را ساز کرده
به دور خانه ات پرواز کرده
خیالم نیست راحت بی وجودت
ندارد جان دستم بی حضورت
که گرمیه تنم از هرم دستت
و نبضم می زند با نبض قلبت
پریشانم کجایی مونس من
بعد تو غم شده هم خونه ی من
نگاهم کن ببین در شب اسیرم
جوانم من ولی از درد پیرم
منم یک ناله ی خاموش و دلگیر
منم آن تلخی فریاد شبگیر
شاعر : میثم
شرمنده که شعرمو کامل نمی زارم به بزرگی خودتون ببخشید
یه خواب خوبه ساده
کنار تو پیاده
رو بام ابرا رفتن
ستاره ها رو چیدن
دلم از دست باران هم گرفته
تمام کوچه های شهر قلبم
دوباره ماتم سرما گرفته
بزن باران که اندوهم زیاد است
بزن باران که غم ها هم تو راه است
بزن باران بشور درد های من رو
بزن باران ببر این درد و غم رو
شفاف :داستان فارسی وان داستان کهنه ای است. از همان روزی که پا به عرصه گذاشت بسیار درباره اش گفته اند و نوشته اند. در ابتدا برخی با ساده انگاری اینگونه گمان کردند که فارسی وان قرار است شبکه ای تفریحی برای جذب آگهی از طریق افزایش مخاطبان باشد. هرچه که گذشت این نظریه کمرنگ تر شد و در عوض فارسی وان هم از جنبه صرفا تفریحی خود درآمد و در قالب فرهنگ سازی ابراز وجود کرد. امروز کم نیستند خانواده هایی که اگرچه ممکن است چندان مذهبی هم نباشند اما دیدن فارسی وان و شبکه هایی از این قبیل را برای خانواده خود ممنوع کرده اند.
لطفا دقت کنید: بحثی که بر سر فارسی وان می شود، بحث بر سر داشتن یا نداشتن ماهواره نیست، بحث بر سر نوع برنامه هایی است که قرار است همسر و فرزندان شما ببینند. خانم خانه داری که فارسی وان می بیند شاید چندان هم درباره اهداف پشت پرده پشت پخش این سریال ها آگاهی نداشته باشد. مرد کارمند و کارگری هم که شب خسته به خانه می آید صرفا به دنبال رفع خستگی روزانه خود از طریق دیدن سریالی جذاب و مفرح است اما چه می بیند؟
خانم خانه در فارسی وان مردانی را می بیند که آنقدر ثروتمند و جذابند که گویا از میان رومئو و ژولیت شکسپیر بیرون آمده و بازیگر شده اند. زنان میانسالی را می بیند که چگونه برای خود مثلث عشقی با حضور همسر و یک جوان بیست و چند ساله ایجاد می کنند. مرد خانه هم که نماد غیرت و مردانگی است و قرار است نماد مرد ایرانی باشد، زنانی را می بیند که شباهتی به همسرش ندارند. مردانی را می بیند که علی الظاهر از کشورهای صاحب علم و تمدن هستند اما در قبال همسر و دختر خود تعصب و غیرتی ندارند و در عوض آزادی رفتارهای غیر اخلاقی را بخشی از لازمه زندگی می دانند.
تصور تاثیر یک ماهه و دوماهه این سریال ها بر اعتقادات خانواده ها تصوری کودکانه است. آرام آرام همچون راه رفتن مورچه ای بر روی سنگ سیاه آن هم در شب، این سریال ها کار خود را می کنند. آنگونه که داشتن خانواده ای سالم هم برای زن خاطره می شود و هم برای مرد.
این روزها شبکه های فارسی زبان غربی افزایش قارچ گونه دارند. روند رو به رشدی که ازیک سو جذابیت و بالارفتن مخاطبان ایرانی را به همراه دارد و از سوی دیگه تاثیرات مخربی که در پی دارند!
این جذب مخاطب در صورتی هر روز به روند صعودی خود می افزاید که ما در مقابل تلاش های چندانی برای مهار آن از سوی رسانه ملی نمی بینیم،نمونه اش برنامه های شب یلدا!
مرداک موسس فارسی وان که پیش از این برای تغییر سبک زندگی مسلمانان، خانواده های ایرانی را هدف قرار داده برای نزدیک تر شدن به هدف خود شبکه فارسی وان را راه اندازی کرد. شبکه فارسی وان نیز برای عملیاتی کردن فروپاشی خانواده ها، سریال های تلویزیونی (غالبا کلمبیایی) که زمینه لیبرالیسم فرهنگی را ترویج می کنند با موضوعات خیانت، فرزند نامشروع و طلاق را در سطح وسیع با دوبله فارسی پخش می کند؛ تا با ترویج فمینیسم لیبرال در جامعه ایرانی حیا زدایی از زنان و غیرت زدایی از مردان موجب فروپاشی فرهنگی جامعه شود.
زنهایی که جراحی پلاستیک شدهاند، مردانی که مهمترین مسوولیتشان بادهگساری و عاشق شدنهای پی در پی است و تعصبی ندارند اگر همسرشان نیز با مردی دیگر.....، مردمانی که، دغدغه اصلیشان برای زیستن فقط خوردن و آشامیدن و ارتباط جنسی است، همه جمع شدهاند در شبکههای خارجی فارسی زبان تا با این محتواهایی که گفته شد، ما و شما را سرگرم کنند.
فارسی وان پنجرهای است باز شده رو بهخصوصیترین مسائل زناشویی. شبکهای که میگوید برای فارسی زبانهاست اما با وجود همزبانی، دلهای پارسی را راضی نخواهد کرد.
از ۱۰ مرداد سال ۱۳۸۸ که فارسی وان متولد شد، نگرانی از تاثیرات آن بر خانوادههای ایرانی نیز مورد توجه رسانهها قرار گرفت و سیل گزارشها و یادداشتها با هدف نمایش چهره واقعیاش به سوی مردم روان شد، اما ویژگیهای خاص این شبکه باعث شد مخاطبانش به آن وفادار بمانند و کاری کنند که لقب پربیننده ترین شبکه ماهوارهای فارسی زبان را از آن خود کند. سریالها، خون رگهای فارسی وان هستند و تقریبا همه مخاطبان این شبکه به هوای دنبال کردن آنها بینندهاش شدهاند و سایر برنامهها مانند موسیقی و... نقش مهمی در جذب مخاطب ندارند. سریالهای این شبکه بیشتر متعلق به ۳ کشور کره جنوبی، کلمبیا و آمریکا هستند.
سریالهای کرهای تقریبا همیشه از تعلیق روابط عاطفی در مثلثی عشقی برای جلب نظر مخاطب بهره میبرند. عشق مثل توپ فوتبال از یک راس این مثلث به راس دیگر میرود و از راس دیگر به راس بعدی.
سریالهای کلمبیایی نیز حداقل پارچه ،جراحیهای پلاستیک و....اولین کلمهای که با شنیدن کلمبیا یادتان میآید چیست؟ قاچاق مواد مخدر؟ مافیا؟ اسلحه؟ مانکنهای بدپوش؟ مردان آزاد در ارتباطهای جنسی؟فارسی وان-ماهواره
طبیعی است ویژگیهای اجتماعی کشور کلمبیا در سریالهای ساخت آن نیز تظاهر پیدا میکنند؛ مسائلی مانند رابطههای غیراخلاقی، ترسیم فضاهای اروتیک که گرچه گاهی اصل قضیه را نشان نمیدهند، اما طوری آن را تشریح میکنند که هر کودکی هم میتواند ماجرا را با جزئیات حدس بزند، خلاف کردن مثل آب خوردن و....
بدپوشی، خیانت، راه و روشهای کاربردی برای دوست شدن با جنس مخالف در هر سنی و بلافاصله پاسخ دادن به هوسهای جنسی همه اصولی هستند که سریالهای کلمبیایی آنها را تبلیغ میکنند.
چرا بعضیها فارسی وان نگاه میکنند؟
تقریبا همه مردم میدانند سیگار باعث مرگ تدریجی میشود با این حال خونسردانه به سیگارشان پک میزنند. اما واکنش مردم به حقیقت مرگ آفرین بودن سیانور اینگونه نیست. آنها این سم را چاشنی غذایشان نمیکنند و حتی جرات لمس کردنش را هم ندارند. میدانید چرا ماهیت مرگ زایی اولی را جدی نمیگیریم اما دومی برایمان اهمیت دارد؟چون ضرررسانی سیگار تدریجی و در دوره زمانی طولانی است و ما مرگ را بخصوص وقتی آرام آرام باشد باور نمیکنیم. در حالی که مرگ با سیانور سریع و بیوقفه است و به همین دلیل حقایق عریان و ترسآور دربارهاش، همان وقت که اسم سیانور را میشنویم در نظرمان مجسم میشود. ماجرای فارسی وان هم به همین ترتیب است. فارسی وان مضر است! این را حتی بیشتر آنها که همنشین دائمیاش شدهاند نیز میفهمند اما چرا همچنان دنبالش میکنند؟ شاید به این دلیل که تاثیرات فارسی وان از نوع سیانوری نیستند، بلکه از نوع سیگاری هستند؛ یعنی تغییراتی تدریجی که در طول دوره زمانی طولانی بر مخاطب اثر میگذارند.
کارشناسان اعتقاد دارند فارسی وانیها در وهله نخست با دقت و حوصله ذائقه ایرانیها را مطالعه کردهاند و آنها را از لحاظ فرهنگی و روحی سنجیدهاند و سپس با اعلام مناسبتها و نمایش برنامههایی متناسب با آنها، اعتماد مخاطبان را جلب کردهاند
خیلی از آنها که این شبکه را نگاه میکنند به این باور رسیده اند که به مرور زمان قبح بسیاری از مسائل مثل دوستی از جنس مخالف داشتن با وجود تاهل، خیانت، انتقام و قانون شکنی در خانوادههای شان از بین رفته است. آنها درک میکنند که دیگر بچههای کوچک خانواده هم کنار بزرگترها صحنههای اروتیک را میبینند یا توصیف آنها را میشنوند اما قضیه برایشان کاملا عادی شده است، آنها متوجه شدهاند این شبکه به اصلیترین سرگرمی آنها و خانوادهشان تبدیل شده است و بخش عمدهای از ساعتهای زندگیشان را پای آن میگذرانند، اما با وجود همه این مضرات آنها هنوز ترجیح میدهند داشتن خانوادهای سالم و پرورش فرزندانشان بر مبنای فرهنگ سنتی و مذهبی کشورمان را در ازای تماشای ماجراهای عشقی یا گانگستری سریالهای این شبکه فراموش کنند.
این که فوت کوزهگری فارسی وانیها چیست که باعث شده بهرغم سخیف بودن برنامههایشان، تبلیغ گسترده مسائل غیراخلاقی، ضعف در دوبله و استفاده از دامنه محدود لغات در آن، مخاطبانشان را به خود وفادار نگه دارند؟
حالا انتخاب با خودتان است، دگمه قرمز را اگر فشار دهید، حفرهای باز خواهد شد رو به خانه همسایه. شاید برای ساعتها سرگرمتان کند ، شاید اصلا گذر زمان را با نگاه کردن به آن احساس نکنید، شاید دل مشغولیهایتان را از یاد ببرید اما یادتان نرود این همسایه به بسیاری از اعتقادات شما و حرمتهایی که در زندگی شخصی قائلید اعتقادی ندارد و دیدن رفتارها و شنیدن حرفهایش مسلما زندگی شما و افراد خانوادهتان را نیز تغییر خواهد داد.
منبع سایت:www.niazerooz.com
پس از تو قسمت بادم.
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
.خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
.در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم.
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد.
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
.چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی.
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
.خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم.
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
((ارسال شده توسط میثم))