و اندکــ جاییست بـراے گریـسـتـن

کجای لحظه هامی تو که هر جا رو بگی گشتم   به جای زندگی کردن پی دیوونگی گشتم

نگو دل کندن آسونه که من اصلا نمیتونم   اگه حالم رو میپرسی جوابش رو نمیدونم

کجای زندگیمی تو که من میگردم و نیستی    یه روزی مطمئن بودم پای حرفات وایمیستی

تو هرجا رو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی    به عشقت زنده موندم کاش هنوزم عاشقم باشی

من از وقتی گمت کردم شب و روزم زمستونه    هوای هر جا صاف باشه هوای خونه بارونه

من از وقتی گمت کردم تمام رویاهام گم شد    تو چی میدونی از اونی که قصه اش حرف مردم شد

کجای زندگیمی تو که من میگردم و نیستی    یه روزی مطمئن بودم پای حرفات وایمیستی

تو هرجا رو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی    به عشقت زنده موندم کاش هنوزم عاشقم باشی

کجای زندگیمی تو که من میگردم و نیستی    یه روزی مطمئن بودم پای حرفات وایمیستی

تو هرجا رو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی    به عشقت زنده موندم کاش هنوزم عاشقم باشی

+ تاريخ چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ساعت 16:41 نويسنده $ecret |

خداوندا ! در این آخرین روزهای سال دل من و دوستانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق، جای آنرا فرا گیرد
پیشاپیش سال نو مبارک

+ تاريخ چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:58 نويسنده $ecret |

سگ ازناتوانی وترس ازتنهایی باوفاشد،وگرنه سگ کجاو وفا کجا!خوشا گرگ بودن و ازگرسنگی مردن ولی تن به خفت قلاده ندادن. ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨﮕــَـﻠَﻨﺪ ! ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ! ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩَ ﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙَﺮﻧﺪ ! ﻭﻟــﯽ " گرگ" ﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ! ﺑﺮﺍﯼِﮐــَــﺴﯽ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﻭ . . ﻫﻤـــﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ " گرگ" " ﺣُــﮑﻤﺶ " "ﻣـــــــَـــــﺮﮒ " ﺍﺳﺖ.....
+ تاريخ یکشنبه ۱۲ مرداد۱۳۹۳ساعت 10:3 نويسنده $ecret |

گاهی خوب است آدم بداند وقتش رسیده دست بکشد و رها کند و قبول کند که جنگیدن بس است … گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید روزگار خودی نشان بدهد و همه چی دست به دست هم دهد تا اوضاع رقم بخورد و تو ساکت و سرد تنها ورق بخوری

+ تاريخ چهارشنبه ۱۱ تیر۱۳۹۳ساعت 10:34 نويسنده $ecret |

آدم گاهی میخواهد حرف بزند اما نمیداند با چه کسی پس لال می شود ، خفه می شود وقتی که هرکه هست نمیفهمدت و هرکه “میفهمدت” نیست !
+ تاريخ سه شنبه ۲۰ خرداد۱۳۹۳ساعت 11:4 نويسنده $ecret |

خیالت راحت باشد، چیزی نشده یک شکست عاطفی ساده دوستش داشتم،دوستم داشت دوسش دارم،دیگر دوستم ندارد مانده ام،رفته

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ پنجشنبه ۸ خرداد۱۳۹۳ساعت 20:0 نويسنده $ecret |

سلام به همه چند وقت پیش یکی از آشناهامون از من خواست که یه خانم مطلقه عفیفه برای صیغه پیدا کنم و همین باعث شد تا من در مورد این مسئله تحقیق کنم وقتی تو اینترنت چندتا مطلب خوندم فهمیدم که ای داد بیداد چقدر با تفکرات من فرق داره هیچ وقت فکر نمی کردم که بدون عده نگه داشتن هم بشه صیغه شد اونم در یک روز با 20 نفر. هرچی فکر میکنم می بینم این همان تن فروشیه که با گفتن ی جمله عربی اسمشو عوض کردیم در قدیم به این امر میگفتن دلالی محبت. خیلی شوکه شدم اما یه سری مؤسسات هم هستند که از آب گل آلود ماهی میگیرن و به ازای هر زن صیغه ای 40هزار تومان کاسب می شوند اگه در روز 20نفر هم مراجعه کنند می شه روزی 800هزار تومان کامنتا را که می خوندم 80 درصد انتقادی بود 20 درصد باقی هم طرفداری کرده بودند شما هم اگر نظرتان را اعلام کنید ممنون میشم.
+ تاريخ شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 16:5 نويسنده $ecret |

این روزا عجیب دچار روزمرگی شدم خیلی کم از خانه بیرون میرم و جز برای ناهار و شام ورفع حاجت ازاتاقم بیرون نمیرم یا خوابم یا تو دنیای مجازی این روزا فقط می خوابم که بیدار نباشم که ثانیه های کشدار را حس نکنم همه چیز سریع داره اتفاق می افته کاش دلیل طرد شدنم را می فهمیدم.
+ تاريخ سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 23:37 نويسنده $ecret |

سر را ز خاك حجره اگر بر نداشتي تو رو به قبله بودي و خواهر نداشتي خواهر نداشتي كه اگر بود ميشكست وقتي كه بال ميزدي و پر نداشتي وقتي كه زهر بر جگرت چنگ ميكشيد جز يا حسين ناله ي ديگر نداشتي ختمي گرفته اند برايت كبوتران لبخند ميزدند و تو باور نداشتي تو تشنه كام و آب زمين ريخت قاتلت چشمت به آب بود و از آن بر نداشتي كف ميزدند دور و برت تا كه جان دهي كف ميزدند و تاب به پيكر نداشتي كف ميزدند وليكن به روي دست دست ز تن جداي برادر نداشتي شكر خدا كه پيرهني بود بر تنت يا زير نيزه ها تن بي سر نداشتي شكر خدا كه لحظه ي از هوش رفتنت خواهر نداشتي،غم معجر نداشتي پ.ن شهادت مظلومانه حضرت جواد الائمه تسلیت باد
+ تاريخ یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ساعت 6:19 نويسنده $ecret |

شبی که انسان حقیقت را کشف می کند،برایش شب شومی است مانند شبی که مردی فهمید زنش با دیگری رابطه دارد.مانند شبی که پسری فهمید عشقش فاحشه است.مانند شبی که کودکی فهمید مادرش برای شام شب تن فروشی کرده.مانند شبی که زنی شوهرش را روی دیگر زنی دید.مانند شبی که دختری فهمید بازیچه دست پسری بوده.مانند شبی که پسر فهمید دیگر پدر ندارد.
+ تاريخ جمعه ۲۹ شهریور۱۳۹۲ساعت 20:5 نويسنده $ecret |

تن زنانه ام بوی تهمت های مردان فاحشه نمای شهرمان را میدهدلبهایت را به لبهای هرزه من آلوده نکن!دستهای ظریفم را ببین بوی گس شهوت میدهند چشمهایم سکوتـــــ
+ تاريخ جمعه ۲۹ شهریور۱۳۹۲ساعت 16:39 نويسنده $ecret |


دنبال مخاطب خاص نوشته هایم نباشید...
ارزش خاص بودن رانداشت......
نوشته هایم برای مخاطبی است که دیگرخاص نیست...
 

 

+ تاريخ سه شنبه ۱۷ اردیبهشت۱۳۹۲ساعت 20:24 نويسنده $ecret |

نگویم می میرم.من با بغض هایم همبسترم.اینگونه درد هایم را با جماعتی به اشتراک می گذارم تا بدانند که آزادگی در زجرنوشته های معلمی بود که غریبانه در زندانی با بلندگوهایی سرشار از مرثیه و نوحه به دار کشیده شد و ما خوابیم...آزادگی در عصیان وبلاگ نویس گمنامی بود که در بازداشتگاه فتا جانش را سلاخی کردند.راستی در هنگامه ی گوسفندکشان خیابانی و انباشته شدن شکم هاتان از خوراک های مقدس محرم ،اگر پا داد پیکی بزنید به سلامتی نسرین ستوده و انبوهی از همبندان بی کسش که هنوز در بندند.

ما چقدر خسته ایم نه؟!!!

+ تاريخ یکشنبه ۵ آذر۱۳۹۱ساعت 21:43 نويسنده $ecret |

زمانه ی عجیبی است!

برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

میدانی چرا؟!

امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...


پی نوشت:

امام صادق علیه السلام فرمودند:

هر وقت به یاد سید الشهدا افتادید سه مرتبه بگویید:

صلی الله علیک یا أبا عبدالله

تا خداوند ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به شما بدهد!

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
+ تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان۱۳۹۱ساعت 20:27 نويسنده $ecret |

این درد نوشته ها
نه دل نشین اند نه زیبا
این ها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی دردناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطبشان غایب است
+ تاريخ جمعه ۱۴ مهر۱۳۹۱ساعت 22:55 نويسنده $ecret |

نـگاه کن زمـــــان اینجا چه وزنـــــی دارد

و ماهیــــان چگونه گوشتــ های مرا می جوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟

+ تاريخ دوشنبه ۱ اسفند۱۳۹۰ساعت 17:41 نويسنده $ecret |

یک تولد ساکت و غریبانه

در انزوای تاریک این خانه

شمع های بی کسی رو تمام

فوت می کنم تا خاموش بشن آرام

لبخند تلخی به خودم هدیه می کنم

دوستان نیستند به دیوار تکیه می کنم

ساز جشن من تنها فقط گریه است

اصلا جشنی نیست اینجا دلی مرده است

جشن تولد مرگم را گرفته ام

از خاطر همه چقدر زود رفته ام

شعر از میثم

+ تاريخ یکشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۰ساعت 1:3 نويسنده $ecret |

حماقتــــ يعنـــــــــــــــــي من

چه ســاده لـوحـانـه

پـايــه شــده بــودم

بــراي خيالتــــ

كـه تختــــ شـود

تـا بـا هر كـه دلتـــــ خواستــ رويش هرزه گي را معنــا كنــي



 


برچسب‌ها: هرزگی
+ تاريخ جمعه ۲۱ بهمن۱۳۹۰ساعت 1:40 نويسنده $ecret |

وقتی میرفتم خودم را در چشمانت جا گذاشتم!

پنداشتی برای پس گرفتن خودم هم شده باز گردم!

اما من!

برای دوباره ندیدن چشمانت خودم را فراموش کردم...!

+ تاريخ چهارشنبه ۵ بهمن۱۳۹۰ساعت 14:59 نويسنده $ecret |

حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام

+ تاريخ چهارشنبه ۲۱ دی۱۳۹۰ساعت 17:18 نويسنده $ecret |

مرگ غیرت و عفت با فارسی وان !

شفاف :داستان فارسی وان داستان کهنه ای است. از همان روزی که پا به عرصه گذاشت بسیار درباره اش گفته اند و نوشته اند. در ابتدا برخی با ساده انگاری اینگونه گمان کردند که فارسی وان قرار است شبکه ای تفریحی برای جذب آگهی از طریق افزایش مخاطبان باشد. هرچه که گذشت این نظریه کمرنگ تر شد و در عوض فارسی وان هم از جنبه صرفا تفریحی خود درآمد و در قالب فرهنگ سازی ابراز وجود کرد. امروز کم نیستند خانواده هایی که اگرچه ممکن است چندان مذهبی هم نباشند اما دیدن فارسی وان و شبکه هایی از این قبیل را برای خانواده خود ممنوع کرده اند.

لطفا دقت کنید: بحثی که بر سر فارسی وان می شود، بحث بر سر داشتن یا نداشتن ماهواره نیست، بحث بر سر نوع برنامه هایی است که قرار است همسر و فرزندان شما ببینند. خانم خانه داری که فارسی وان می بیند شاید چندان هم درباره اهداف پشت پرده پشت پخش این سریال ها آگاهی نداشته باشد. مرد کارمند و کارگری هم که شب خسته به خانه می آید صرفا به دنبال رفع خستگی روزانه خود از طریق دیدن سریالی جذاب و مفرح است اما چه می بیند؟

خانم خانه در فارسی وان مردانی را می بیند که آنقدر ثروتمند و جذابند که گویا از میان رومئو و ژولیت شکسپیر بیرون آمده و بازیگر شده اند. زنان میانسالی را می بیند که چگونه برای خود مثلث عشقی با حضور همسر و یک جوان بیست و چند ساله ایجاد می کنند. مرد خانه هم که نماد غیرت و مردانگی است و قرار است نماد مرد ایرانی باشد، زنانی را می بیند که شباهتی به همسرش ندارند. مردانی را می بیند که علی الظاهر از کشورهای صاحب علم و تمدن هستند اما در قبال همسر و دختر خود تعصب و غیرتی ندارند و در عوض آزادی رفتارهای غیر اخلاقی را بخشی از لازمه زندگی می دانند.

تصور تاثیر یک ماهه و دوماهه این سریال ها بر اعتقادات خانواده ها تصوری کودکانه است. آرام آرام همچون راه رفتن مورچه ای بر روی سنگ سیاه آن هم در شب، این سریال ها کار خود را می کنند. آنگونه که داشتن خانواده ای سالم هم برای زن خاطره می شود و هم برای مرد.

فارسی وان

این روزها شبکه های فارسی زبان غربی افزایش قارچ گونه دارند. روند رو به رشدی که ازیک سو جذابیت و بالارفتن مخاطبان ایرانی را به همراه دارد و از سوی دیگه تاثیرات مخربی که در پی دارند!

این جذب مخاطب در صورتی هر روز به روند صعودی خود می افزاید که ما در مقابل تلاش های چندانی برای مهار آن از سوی رسانه ملی نمی بینیم،نمونه اش برنامه های شب یلدا!

مرداک موسس فارسی وان که پیش از این برای تغییر سبک زندگی مسلمانان، خانواده های ایرانی را هدف قرار داده برای نزدیک تر شدن به هدف خود شبکه فارسی وان را راه اندازی کرد. شبکه فارسی وان نیز برای عملیاتی کردن فروپاشی خانواده ها، سریال های تلویزیونی (غالبا کلمبیایی) که زمینه لیبرالیسم فرهنگی را ترویج می کنند با موضوعات خیانت، فرزند نامشروع و طلاق را در سطح وسیع با دوبله فارسی پخش می کند؛ تا با ترویج فمینیسم لیبرال در جامعه ایرانی حیا زدایی از زنان و غیرت زدایی از مردان موجب فروپاشی فرهنگی جامعه شود.

زن‌هایی که جراحی‌ پلاستیک شده‌اند، مردانی که مهم‌ترین مسوولیت‌شان باده‌گساری و عاشق شدن‌های پی در پی است و تعصبی ندارند اگر همسرشان نیز با مردی دیگر.....، مردمانی که، دغدغه اصلی‌شان برای زیستن فقط خوردن و آشامیدن و ارتباط جنسی است، همه جمع شده‌اند در شبکه‌های خارجی فارسی زبان تا با این محتواهایی که گفته شد، ما و شما را سرگرم کنند.

فارسی وان پنجره‌ای است باز شده رو به‌خصوصی‌ترین مسائل زناشویی. شبکه‌ای که می‌گوید برای فارسی زبان‌هاست اما با وجود همزبانی، دل‌های پارسی را راضی نخواهد کرد.

از ۱۰ مرداد سال ۱۳۸۸ که فارسی وان متولد شد، نگرانی از تاثیرات آن بر خانواده‌های ایرانی نیز مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت و سیل گزارش‌ها و یادداشت‌ها با هدف نمایش چهره واقعی‌اش به سوی مردم روان شد، اما ویژگی‌های خاص این شبکه باعث شد مخاطبانش به آن وفادار‌ بمانند و کاری کنند که لقب پربیننده ترین شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان را از آن خود کند. ‌ سریال‌ها، خون رگ‌های فارسی وان هستند و تقریبا همه مخاطبان این شبکه به هوای دنبال کردن آنها بیننده‌اش شده‌اند و سایر برنامه‌ها مانند موسیقی و... نقش مهمی در جذب مخاطب ندارند.‌ سریال‌های این شبکه بیشتر متعلق به ۳ کشور کره جنوبی، کلمبیا و آمریکا هستند.

سریال‌های کره‌ای تقریبا همیشه از تعلیق روابط عاطفی در مثلثی عشقی برای جلب نظر مخاطب بهره می‌برند. عشق مثل توپ فوتبال از یک راس این مثلث به راس دیگر می‌رود و از راس دیگر به راس بعدی.

سریال‌های کلمبیایی نیز حداقل پارچه ،جراحی‌های پلاستیک و....اولین کلمه‌ای که با شنیدن کلمبیا یادتان می‌آید چیست؟ قاچاق مواد مخدر؟ مافیا؟ اسلحه؟ مانکن‌های بدپوش؟ مردان آزاد در ارتباط‌های جنسی؟فارسی وان-ماهواره

طبیعی است ویژگی‌های اجتماعی کشور کلمبیا در سریال‌های ساخت آن نیز تظاهر پیدا می‌کنند؛ مسائلی مانند رابطه‌های غیراخلاقی، ترسیم فضاهای اروتیک که گرچه گاهی اصل قضیه را نشان نمی‌دهند، اما طوری آن را تشریح می‌کنند که هر کودکی هم می‌تواند ماجرا را با جزئیات حدس بزند، خلاف کردن مثل آب خوردن و....

بدپوشی، خیانت، راه و روش‌های کاربردی برای دوست شدن با جنس مخالف در هر سنی و بلافاصله پاسخ دادن به هوس‌های جنسی همه اصولی هستند که سریال‌های کلمبیایی آنها را تبلیغ می‌کنند.

فارسی وان
چرا بعضی‌ها فارسی وان نگاه می‌کنند؟

تقریبا همه مردم می‌دانند سیگار باعث مرگ تدریجی می‌شود با این حال خونسردانه به سیگارشان پک می‌زنند. اما واکنش مردم به حقیقت مرگ آفرین بودن سیانور این‌گونه نیست. آنها این سم را چاشنی غذای‌شان نمی‌کنند و حتی جرات لمس کردنش را هم ندارند. می‌دانید چرا ماهیت مرگ زایی اولی را جدی نمی‌گیریم اما دومی برایمان اهمیت دارد؟چون ضرررسانی سیگار تدریجی و در دوره زمانی طولانی است و ما مرگ را بخصوص وقتی آرام آرام باشد باور نمی‌کنیم. در حالی که مرگ با سیانور سریع و بی‌وقفه است و به همین دلیل حقایق عریان و ترس‌آور درباره‌اش، همان وقت که اسم سیانور را می‌شنویم در نظرمان مجسم می‌شود. ماجرای فارسی وان هم به همین ترتیب است.‌ فارسی وان مضر است! این را حتی بیشتر آنها که همنشین دائمی‌اش شده‌اند نیز می‌فهمند اما چرا همچنان دنبالش می‌کنند؟ شاید به این دلیل که تاثیرات فارسی وان از نوع سیانوری نیستند، بلکه از نوع سیگاری هستند؛ یعنی تغییراتی تدریجی که در طول دوره زمانی طولانی بر مخاطب اثر می‌گذارند.

کارشناسان اعتقاد دارند فارسی وانی‌ها در وهله نخست با دقت و حوصله ذائقه ایرانی‌ها را مطالعه کرده‌اند و آنها را از لحاظ فرهنگی و روحی سنجیده‌اند و سپس با اعلام مناسبت‌ها و نمایش برنامه‌هایی متناسب با آنها، اعتماد مخاطبان را جلب کرده‌اند

خیلی از آنها که این شبکه را نگاه می‌کنند به این باور رسیده اند که به مرور زمان قبح بسیاری از مسائل مثل دوستی از جنس مخالف داشتن با وجود تاهل، خیانت، انتقام و قانون شکنی در خانواده‌های شان از بین رفته است. آنها درک می‌کنند که دیگر بچه‌های کوچک خانواده هم کنار بزرگ‌تر‌ها صحنه‌های اروتیک را می‌بینند یا توصیف آنها را می‌شنوند اما قضیه برایشان کاملا عادی شده است، آنها متوجه شده‌اند این شبکه به اصلی‌ترین سرگرمی آنها و خانواده‌شان تبدیل شده است و بخش عمده‌ای از ساعت‌های زندگی‌شان را پای آن می‌گذرانند، اما با وجود همه این مضرات آنها هنوز ترجیح می‌دهند داشتن خانواده‌ای سالم و پرورش فرزندان‌شان بر مبنای فرهنگ سنتی و مذهبی کشورمان را در ازای تماشای ماجراهای عشقی یا گانگستری سریال‌های این شبکه فراموش کنند.

این که فوت کوزه‌گری فارسی وانی‌ها چیست که باعث شده به‌رغم سخیف بودن برنامه‌هایشان، تبلیغ گسترده مسائل غیراخلاقی، ضعف در دوبله و استفاده از دامنه محدود لغات در آن، مخاطبان‌شان را به خود وفادار نگه دارند؟

حالا انتخاب با خودتان است، دگمه قرمز را اگر فشار دهید، حفره‌ای باز خواهد شد رو به خانه همسایه. شاید برای ساعت‌ها سرگرم‌تان کند ، شاید اصلا گذر زمان را با نگاه کردن به آن احساس نکنید، شاید دل مشغولی‌های‌تان را از یاد ببرید اما یادتان نرود این همسایه به بسیاری از اعتقادات شما و حرمت‌هایی که در زندگی شخصی قائلید اعتقادی ندارد و دیدن رفتارها و شنیدن حرف‌هایش مسلما زندگی شما و افراد خانواده‌تان را نیز تغییر خواهد داد.
 

منبع سایت:www.niazerooz.com

+ تاريخ سه شنبه ۶ دی۱۳۹۰ساعت 11:46 نويسنده $ecret |

گنجشك رو ي بلند ترين درخت دنيا نشسته و چشم به آدميان دوخته بود عده اي را خوشبخت ديد و عده‌اي را بدبخت ، جمعي غرق در ثروت و جمعي دگر در فقر و تنگدستي ، دسته اي در سلامت ودسته اي به بيماري و ... هزاران گروه كه هر يك را حالي بود .

خدا گفت : به چه مي نگري ؟

گنجشك گفت : به احوال آفريده هايت .

خدا گفت : چه ميبيني ؟

گنجشك گفت : درعجبم ، از عدل و احسان تو به دور است كه عده اي بدين سان و عده اي ...

خدا گفت : آياپاسخي بر شگفتيت مي يابي ؟

گنجشك گفت : تنها بر اين باورم كه در حق آفريده هايت ظلم نخواهي كرد .

خدا گفت : تندرستان را آفريدم تا به بيماران بنگرند و مرا براي سلامتي خود سپاس گويند وبيماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكيبايي به درگاهم دعا كنند كه سلامت نصيبشان گردانم .

توانگران راآفريدم تا به تهيدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرييشان شكر كنند و به فراموشي نسپارند تهيدستان را ... و تهيدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگدستيشان بخوانند.

واين همه را آفريدم تا در خوشحالي و بدحالي ، در سلامت و بيماري و در هر حا ل بيازمايمشان .

وهر كه را به واسطه آنچه مي‌كند سوال خواهم كرد

((ارسال شده توسط میثم))

+ تاريخ چهارشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۰ساعت 19:42 نويسنده $ecret |

درست يك روز است كه يكديگر را ترك كرده ايم…

ولي بي تو لحظه ها آن قدر دير مي گذرند

كه مي خواهم فردا…

سالگرد جداييمان را جشن بگيرم !

                 

 

+ تاريخ شنبه ۱۹ شهریور۱۳۹۰ساعت 20:46 نويسنده $ecret |

            

خوب که فکر میکنم

آن روزها هم هیچ چیزمان به هم نمی خورد...!

 درست مثل حالا

که هیچ چیزمان به هم نمیخورد!

مگر حالمان از هم.....!!!

+ تاريخ دوشنبه ۱۴ شهریور۱۳۹۰ساعت 20:53 نويسنده $ecret |

ای جماعت من دیگه حوصله ندارم       به خوب امید و از بد گله ندارمممممم

 

+ تاريخ شنبه ۵ شهریور۱۳۹۰ساعت 20:33 نويسنده $ecret

” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “

چـه جمـلـه ای !

پــــُر از کـلیـشه ...

پـــُـر از تـهـوع ...

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :

” ســرد اسـت “...

یـخ نمـی کنـی ...

حـس نـمی کنـی ...

کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه

چـه سرمایـی را گـذرانـدم ...


پ.ن:حرفهائی هستند که اگر نگویی می میری* اگر بگویی می میرند !* تا ابد در دلت می مانند * و با تو زندگی میکنند* بی آنکه گفته شوند . . .


 

+ تاريخ یکشنبه ۱۹ تیر۱۳۹۰ساعت 1:36 نويسنده $ecret |

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان. من از شنبه به مدت یک هفته راهی مشهد مقدس هستم . لذا به خاطر این مسئله و فشار کاریم شاید یه مدت کوتاه نتونم آپ کنم از همه ی دوستانی که تا به امروز منو با حضور گرم و صمیمی شان تنها نگذاشتند ممنونم و از کلیه کسانی هم که موجب آزرده خاطر شدنشان شدم عذز خواهی می کنم. من قبل از رفتنم یه سری خونه تکونی توی وبلاگم انجام دادم و یه سری نکته لازم که یاد آوری کنم.

1- نویسنده دوم وبلاگ بنا به دلایل شخصی حذف شد. که البته خیلی وقت پیش این امر مد نظرم بود اما فرصت نمی کردم که انجام بدم.

2-لینک وبلاگ کلیه عزیزانی که سایشون سنگین شده و سر نمی زنند از قسمت پیوندهای وبلاگ حذف شد . دوستان در نظر داشته باشند من از رابطه یک طرف اصلا خوشم نمیاد و خودمو در معذورات اخلاقی قرار نمی دم.

3-دوستان در صورت تمایل کامنت بذارید وقتی برگشتم حتما سر می زنم و نظرات را تایید می کنم.

4- من تقریبا هرشب آنلاین هستم (البته بجز این مدت که نیستم)و در صورت تمایل می تونید آیدی من(Mehraneh_f64)را در یاهو مسنجر add کنید.

زنده باد ایران و ایرانی


+ تاريخ دوشنبه ۳۰ خرداد۱۳۹۰ساعت 17:53 نويسنده $ecret


یکــ " فنجان خالی "

را کـ ه نگاه میکنم

گلـویم بـ ه خاطر چای هایی   

که با تو نخورده ام چقدر می سوزد ...                                   





+ تاريخ جمعه ۲۷ خرداد۱۳۹۰ساعت 3:58 نويسنده $ecret |

بالاخره یکـــ روز...

تمام شناسنامـ ه هاے دنیا را پاره خواهم کرد!

وقتی نام " او " به عنوان " همــســر "

در شناسنامــ ه توستـــ...

شناسنامــ ه بے رحم تــرین کاغذ پاره ے دنیاستــــ...

مـے دانے...

شناسنامـــ ه...چیز کثیفی ستـــ!!

بیزارم از این شناسنامــ ه هاے دو به هم زن !

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱۹ خرداد۱۳۹۰ساعت 18:33 نويسنده $ecret |

آدم هـ ــا بر دو قسم اند….

یا مادر زادی گرگــ به دنیا می آیند و یا بره متولد می شوند!!

گرگـــ ها همیشــ ه گرگـــ می مانند ولی بره ها یا در نهایتــ تبدیل به گوسفندی تمام

عیـار می شوند و یا یاد می گـیرند چگونه گرگــ شوند!

قسمتـــ جالبــ ماجرا اینجاستــ کــ ه :

گرگـــ ِ ” بره زاده “حریص تر وخون ریز تر از گرگــ ِ ” گرگـــ زاده ” است،

زیرا که او از روی حقـــــــارت وکینـــــــه ونفـــــــــــرت می درد اما

گرگــ “گرگـــ زاده” تنها به حکــــــــــــــــــم

عـــــــــــــــــــــــــادت!!!


پی نوشتــ :تو از کدوم دسته آدمایی گرگــ زاده یا گرگــ بره زاده؟

تو این ۳ سال من یاد گرفتم گرگــ باشم. البته از دسته دوم گرگــ بره زاده قبلا هم گفتم شاید این چند باری که اومدی تو وبلاگم دیده باشی توی یکی از پستام نوشتم نماد عشق برای من گرگـ است گرگی که رام و اهلی نمی شود. درست مثل تو . هیچ وقت نفهمیدم واسه چی از گرگــ و کلاغ خوشت میاد. با شناختی که ازت دارم می دونم دلیل منطقی واسه علاقت داری.

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۵ خرداد۱۳۹۰ساعت 17:55 نويسنده $ecret |